محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

مقدمهء مصحح 69

آثار عجم ( فارسى )

مهدى نقيب الممالك كه از جمله فضلاى عصر و اعجوبهء دهر است . . . قانونچه خواندم و شرح اسباب را شروع نمودم . حاجى سياح كه تشريف بردند ، من هم طب را ترك نمودم . . . « 1 » » فرصت و ميرزا عباس دارابى : فرصت ، چند گاهى هواى آموختن حكمت الهى داشت و مدتى از ميرزا عبد الكريم - فرزند ملا احمد ارسنجانى - كه در همسايگى او زندگى مىكرد ، كسب حكمت كرد : « . . . امّا پس از فوت او ، كسى درس حكمت نمىگفت ، مگر مرحوم ميرزا عباس دارابى كه در آن وقت براى آن بيچاره ، قضيه‌اى روى داد و از شيراز فرار كرد . . . حكيم مذكور از اعاظم شاگردان مرحوم سبزوارى بود و در شيراز ، در حجره‌اى از حجرات حسينيه قوام الملك منزل داشت و به مدرسش ، جماعتى از فضلا استفاضهء حكمت مىنمودند . . . من هم آن وقت به خدمتش رفتم . گذشته از درس ، در ازمنهء تعطيل هم مىرفتم و كلماتش را استفاضه مىكردم و مخصوص لدى الورود به منزلش ، به ترتيب غليان براى او مىپرداختم . مىفرمود : سر غليان را عدسى درست كن . چنان مىكردم . . . تا از جهان درگذشت و جنازه‌اش را در تكيهء حافظيه برديم ؛ هيچكس از علماى اصول ، بر آن نماز نگزارد ( كه اين كافر است ) . ملا غلامرضا - كه خدايش غريق رحمت كند - حاضر بود ؛ بر آن نماز خواند و به خاكش سپرديم . . . « 2 »

--> ( 1 ) . ديوان فرصت ، ص 17 . ( 2 ) . ديوان فرصت ، ص 47 .